یک فنجان شعر

✌️🍭 ما گر زسر بریده می ترسیدیـــم  در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

نَسَخم بد!... رفیق سیگاری!  

Samaneh
یک فنجان شعر ✌️🍭 ما گر زسر بریده می ترسیدیـــم  در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

نَسَخم بد!... رفیق سیگاری!  

درد کهنه شفا نمی یابد

مثل سگ لرزه های بیداری

خِس خِس سینه ام نمی خوابد

در تب سرفه های تکراری

خسته از هر کلاف سر در گم

می زنم از خیال خود بیرون

از خودم عاصی ام، از این مردم

پی یک جای از خودم عاری

می زند روی شانه ام دستی

بی بهانه به خنده می گوید

«خسته ای، چای تازه دم... مَشتی»

با همان لحن کوچه بازاری

می شناسم،غریبه نیست صدا

باز هم تو، همان همیشه ترین

گذر ما دوباره خورده به «ما»

دو نفر مبتلا به بیکاری!

باید از چشم شور عادت ها

خنده های تو را بپوشانم

دلخوشم با همین سماجت ها

دست از این خنده بر نمی داری!

حکم کردی به دل؟... نمی آید!

باختم من به حول و قوه عشق

دست بعدی خطر کنم شاید

حکمْ لازم... اگرچه تک داری!

می رسم در میان خاموشی

بار دیگر به روشنایی تو

پاکتم مانده در فراموشی

نَسَخم بد!... رفیق سیگاری!

✌️

#هادی_ابراری

#یک_فنجان_شعر


برچسب‌ها: هادی_ابراری

تاريخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۴ | 13:36 | نویسنده : Samaneh |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.