یک فنجان شعر

✌️🍭 ما گر زسر بریده می ترسیدیـــم  در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

جانا دوباره نگاه کن

Samaneh
یک فنجان شعر ✌️🍭 ما گر زسر بریده می ترسیدیـــم  در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

جانا دوباره نگاه کن

جانا دوباره نگاه کن

از ابر تا باران، یک قلم فاصله است

یک نفس آبی تر

مهتاب خاموش می گردد

عمری گذشت تا به چشم خویش دیدم

چه مشکل است که با چشم خود ببینم

از هر مژه، به ساحل دیدن راهی است

چه مرز حساسی،

تاریک و باریک

با کفش های شوق

از مسیر نبضی عناصر عبور کن.

در معبری چنین

باید چراغ رنگ به دست بگیریم.

و در تاریک ترین لحظه

با نگاهی تر، ذکر تو را دوست دارم

به دنبال پیری می گردم و از او چیزی بپرسم

در چنین حالی

من از او می پرسم ای پیر

من سالهاست در مسیر خاکستری ام

کی می توانم یک قطره

با سرخ نقاشی کنم

جانی

شو

چه می پرسی.

✌️

#محمدابراهیم_جعفری

#یک_فنجان_شعر


برچسب‌ها: محمدابراهیم جعفری

تاريخ : سه شنبه هشتم مهر ۱۴۰۴ | 15:47 | نویسنده : Samaneh |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.